تبليغاتX
خاطرات من, شاسخین و زن داییش











خاطرات من, شاسخین و زن داییش

پیشی بیا تو زندگی ویسه فضولی کنیم
من و کیش و تپولوف....
خیلی وقت بود ننوشتم یه جورایی ذوق نوشتنم داشت از ریشه خشک میشد.مثل ریش همونایی که داره ریشه مارو خشک میکنه.

من و سپیده که اصلا حال و حوصله هیچ چیز رو نداریم جز سر به سر گذاشتن همدیگه!!!

یه شب درحالی که مثل دوتا دیوونه تو اینترنت دنبال اخبار میگشتیم تو یه سایت دیدیم از قول یکی از نمایندها نوشته بود: من دست همه مردمی که رای دادن رو میبوسم

ما دوتا هم مثل منگل ها همدیگه رو نگاه کردیم و بعد دستمون رو بردیم به سمت مانیتور

والا دیگه نمیدونم چی بنویسم هم به خاطر کارای  اینا!!! و هم به خاطر گرمی هوا ذوق نوشتن من از ریشه خشک شده.ای بمیرین همتون که نمیذارین ادم شکوفا بشه

امسال تابسنتون هوا شمال خیلی گرمه.ادم اب پز میشه گاهی دلم میخواد شیرجه بزنم تو استخر

سپیده: استخر نگو بگو حموم زنونه.دریا هم که تا پاتو بذاری توش غرق میشی

به به حاج خانم . میبینم که سر و کلت پیدا شده

من همیشه مراحمم مثل شما مزاحم نیستم

ویسه : ارررررره؟

امسال مامان تصمیم گرفت یه حالی به من بده و منو ببره کیش

چشمتون روز بد نبینه . تو اوج گرما رسیدیم فرودگاه امام و رفتیم سمت هواپیما .....

مادر جان؟ این دیگه چیه؟ به همه چی شباهت داره الا هواپیما!!

تازه چی از نوع تپولوف!!!!!

نه.... من غلط کردم! منصرف شدم. بلیطم رو میدم به سپیده که اگه سقوط کرد لااقل اون بمیره

سپیده : شرمنده عزیزم . باید سوار بشی. هاهاهاها

از اتوبوس که پیاده شدیم تمام تن و دلم میلرزید . اخه این بیشتر شبیه تراکتور بالدار بود تا هواپیما

ببخشیدا خیلی خیلی ببخشید همه از نزدیکای سر هواپیما سوارش میشن ما از کونش شوار شدیم

سپید : ای خدااااااااااا . کلمه بهتر نبود بگی؟  بی ادب

ویسه : به جون سپیده فقط همین به ذهنم رسید

سپیده : ای مرده شور اون ذهنت رو ببرن. سرتاسرش انحرافه

حالا گیر نده . بابا این دیگه چی بود؟ تهش رو انگار با تیکه های اهن پینه زده بودن

تو این گیر و دارکه من خودم شوکه بودم زن پسر خالم از ترس مثل بختک چسبیده بود به من و داشت ایت الکرسی میخوند. مونده بودم بخندم یا گریه کنم.جالب اینجاست که مهدی رحمتی دروازبان تیم ملی هم میخواست بره کیش!!! داشتیم بلیط رو تحویل میدادم کنارم بود

دلم میخواست به یه دست بازی پنالتی دعوتش کنم وقتی اون زن و پسر شیطونش رو دیدم پشیمون شدم.نگاشون میکردی میخواستن بخورنت.ایش نخواستیم مال خودتون

سپیده : نه تورو خداااا بخواه

ویسه : نه اصرار نکن دیگه

سپیده : برو سوار هواپیمات بشو

مامااااااااااان من نمیام

هیچی دیگه از کون هواپیما سوار شدیم و نشستیم سر جامون.انقدر جا توش کم بود که فکر کنم اگه سقوط میکردیم همه به هم گره میخوردیم.صندلی جلویی داشت میرفت تودهنم

هیچی دیگه کمربندا رو دو سه دور دور خودم بستم ویه نفس عمیق کشیدم که یهو..........

" هواپیما با 15دقیقه تاخیر پرواز میکند"

سپیده : اه چرا این واپیما نمیره تو سقوط کنی من از دستت راحت بشم

بابا چی میگی؟ دارن تیر هوایی شلیک میکنن

بعد چند دقیقه : کمر بندها را ببندید! 3و2و1 تراکتور بالدار ما اوج گرفت به سمت اسمون. یواش یواش از رو زیمن بلند شدیم

سپیده کاش اونجا بودی و میدیدم هر لحظه ریز و ریزتر میشدی!!! بعد من میامدم و روت لگد میکردم و میمردی

سپیده : فعلا فکر خودت باش که اون بالا  داری با یه تپلوف از تهران تا کیش میری

نفوظ بد نزن من سالم میرسم....نه نمیرسم.... میرسم....نه نمیرسم....!!!

یه جاهایی حس میکردم داریم با یه جیپ از کوه بالا میریم

والا ما هواپیما سوار شدیم ولی این مدلی رو دیگه ندیدیم.این بیش از اندازه شیک بود

بیخیال دیگه چشمها رو بستیم.گفتم فوقش سقوط کنیم

من که یه راست میرم بهشت

خوبیش اینه که سپیده که تو جهنمه رو دیگه نمیبینم.به این امید دلم یکم اروم گرفت.ولی زن پسرخالم همینجور چسبیده بود به من و از ترس هی چنگ میزد منو

تو دلم گفتم ای بخشکی شانس خونه که هستم سپیده هی چسبیده به من اینجا هم این

حالا چرا منو چنگ میزنی.باز صد رحمت به سپیده که دیگه چنگ نمیزنه

1ساعت نیم تو راه بودیم من که اروم مشغول خوندن روزنامه بودم که یهو دیدم هواپیمامون کج شد

این اه سپیده بود داشت مارو میگرفت . رو کردم به خدمه هواپیما و گفتم تمومه کارمون دیگه؟سقوط میکنیم نه؟

گفت :

Iam sorry, what do u say?

واااااااااای حالا بیا اینو حالیش کن.خوب یه ایرانی میذاشتین دیگه.میترسیدین سقوط کنیم یکیتون کم بشه؟این همه جوون رو کشتین صداتون در نیومده حالا ....

منم در جواب گفتم :

Thank u so much, nothing happen

نمردیم و خارجکی هم حرف زدیم!!!

هیچی دیگه چشم بعضی ها کور بشه.سالم رسیدیم به کیش

انتظار داشتم وقتی از هواپیما پیاده شدم یه نسیم ملایم بخوره به صرتم

سپیده : چه انتظار بیجایی

مامااااااااااان چرا اینجا انقدر گرمه؟ نفسم بالا نمی اومد . یکی نیست بکه اخه ادم وسط تابستون میره کیش

هیچی دیگه مارو بردن هتل ارم و بارهامون رو گذاشتیم و بعد یه ساعت رفتیم بازار واسه خرید

جای همتون خالی توی 4 روز کل بازارهای کیش رو لیسیدیم.از بازار مریم گرفته تا زیتون و مروارید و پردیس

باغ حیوانات هم رفتیم.کلی پرنده باحال داشت البته من تو دوتا چیز موندم یکی اینکه  بین پرنده ها  میمون چیکار میکرد این چه ربطی به پرندها داره؟!؟!؟!؟ و اینکه چرا هروقط میخواستم از طاووس عکس بگیرم پشتشو به من میکرد و پرهاش رو باز میکرد

خیلی بی ادب بود.از سپیده هم بی ادبتر بود همش پشتشو به من میکرد

تمساح هم دیدم و دلم میخواست سپیده اینجا بود و مینداختمش تو اب!!!!

سیرک و حوضچه دلفینها روهم  دیدیم.رسیدیم به کشتی یونانی. به قول مامان یه هلب تیکه بیشتر نبود

سپیده : من مرده اون اون ذوق و اشتیاق شما بشم

4روز مثل فرفره گذشت.دلم نمیخواست برگردم به اون جهنم.اینجا خیلی احساس ارامش میکردیم.کسی به کسی نبود.کسی بهت گیر نمیداد.روزها مردمش کار میکردن و شبها میرفتن رستوران و یه اهنگی میزدن و یه غذایی میخوردن.همه چیزش واسم جالب بود.مخصوصا جشنهایی که ساعت 10 شب تو پاساژها بود.ادم دلش شاد میشد خستگیمون در میرفت

سپیده : ای بمیری بسه دیگه . دلمو بردی

ویسه : دل تو بردن داره اخه!!!!

خلاصه موقع برگشتن هم سوار یه نوع دیگه از تراکنورهای بالدار همواپیمایی کاسپین شدیم و اومدیم سمت تهران

شب از اون بالا خیلی قشنگ بود

البته نه واسه منی که روی بال هواپیما بودم.دل و رودم داشت میامد تو دهنم ازبس تکون میخورد.قربونشون برم جادهای خاکی شمال ما از زمین فرودگاه امام صافتر بود

بعد کلی مکافات ساکمون رو پیدا کردیم

سپیده : با یه ساک رفتین با 4تا ساک برگشتین.میخواستی راحت هم پیداش کنین

ویسه: دلت آب

رسیدیم به اتوبوسمون و سوار شدیم و 5صبح رسیدیم خونه.تفریح و خوشی تموم شد.وارد جهنم شدین.از فردا بازم کار کار....

سپیده : فردا جمعه هست

من که تا 2 بعد از ظهر خوابیدم و تا خودم رو جمع و جور کنم و برم پایین پیش سپیده ساعت شد 5

هوا خیلی گرم بود.رفتم خونشون و دیدم ......جااااااااااااااان؟ سپیده پتو کشیده تنش!؟!؟!؟!؟

منو که دید بلند شد.گفتم تو توی تابستون هم پتو میکشی؟

سپیده: رو کمرم کشیدم تا سرما نخوره

وحید : احتمالا کمرتون از کف پا تا گردنتون نیست؟

خدایاااا من اخه چه گناهی کردی

ها

ها

ها

من که تو اسمون بودم.میزدی منو پرت میکردی تو یه جزیره ای تا  از دست اینا راحت میشدم

باز میشه یه جورایی با اون ادمخوارها کنار اومد . اخه اینا ...........................ماماااااااااااااااااااااان جون
+نوشته شده در ساعتتوسط ویسه کوچولو |
بزرگترین سایت موسیقی خارجی