امروز که منو زن دایی شاسخین داشتیم قسمت نظرات رو میخوندیم به این نظر از اقا سعید گل بر خوردیم:![]()
خیلی وبلاگ باحالی داری ولی اگه ادامش ندی همه دلخور میشن
واقعا تو دوتا بچه داری
به انرژی مثبتی که با این سن وسال بروز میدی جای تبریک داری![]()
والا یکی بیاد این نکبت رو جمع کنه و پرت کنه از اتاقم بیرون
(زن دایی شاسخین رو میگم که داره از شدت خنده , تو کف اتاقم دست و پا میزنه
)![]()
![]()
بابا بی خیال داداش سعید , تو که از سن من خبر نداری
همچین یه جوری گفتی یکی ندونه فک میکنه من 70 سالمه , بابا من تازه 23 سالمه
.بچه مچه هم در کار نیست, اینا فقط خیالات منو زن داداشمه که میشه زن دایی بچه هام و من بهش میگم زن دایی شاسخین![]()
نیست ما جفتمون اصلا خیال پرداز نیستیم و هیچ مشکلی هم با هم نداریم (من که سایشو با پازوکا میزنم
حالا اونو نمیدونم , ولی شنیدم اونم منو خیلی دوس داره)
, خواستیم یه وب بزنیم و هر چند وقت درمیون خاطرات خودمونو توش بنویسیم![]()
زن دایی شاسخین : میبینم که صغر سنی پیدا کردی
ویسه جون
ویسه : عزیزم (که الهی سر به تنت نباشه) جوابتو بعدا میدم![]()
زن دایی شاسخین : خوب همین حالا بگو ببینم چی میگی ![]()
ویسه : اینجا جلو بچه ها زشته عزیزم , دارم واست![]()
...
...
شاسخین : وااای oggy باز این دوتا شرو کردن , بیا ما بریم که دوباره جنگ جهانی شرو شده.....![]()


