تبليغاتX
خاطرات من, شاسخین و زن داییش











خاطرات من, شاسخین و زن داییش

پیشی بیا تو زندگی ویسه فضولی کنیم
جواب ابلحان خاموشی است

حال دارین یکم با هم درد کنیم؟؟؟ (حال نداشته باشین هم میخوام باهاتون درد دل کنم)

مگه با تو نیستم.کجا داری میری!!!

اوهووووووووووی وایسا ببینم!!!

اها حالا شد

.

.

.

نمیدونم تا حالا پستتون به ادم زبون نفهم و ابلح خوده؟ اونم از نوع بی ادبش

واااای فکرشو بکنین که همه اینا جمع بشن تو یه دختر 13 یا 14 ساله ای که تو سن بلوغ هم باشه.واقعا من مونده ام  که ننه بابای اون  کین که اون رواینجوری  تربیت کردن.

خدا به داد من برسه که میخوام تو چنین جامعه ای   برای شاسخین و oggy زن بگیرم وقتی موضوع رو به زن دایی شاسخین گفتم خیلی با افتخار گفت " دوران نوجوانی اش رو زمانی سپری کرده بود که همه بچه ها در نهایت ادب بودن" (فکر کنم این تنها افتخارشه)

دردو دل کردن با زن دایی شاسخین همانا و سرکوفت خوردن از اینکه من در چه دوران نکبت باری زندگی میکنم همانا (همچین مثل ادم های پخته منو تصیحت میکرد که اگه یکی نمیدونست فکر میکرد 60 سال سنشه.تازه گوشزد میکرد که حتما باید در مراسم خواستگاری شاسخین و oggy به عنوان بزرگ خانواده حضور داشته باشه تا با توجه به تجربه ای که داره دختری با تربیت و خانواده داری انتخاب کنه)

شاسخین ( در حالی که قند تو دلش اب شده بود) : حالا کی خواست زن بگیره

ویسه (در حالی که چشم غره ای به شاسخین میره) :فعلا شاسخین میخواد درس بخونه...

.

.

.

 

تو حال و هوای صحبت از ادب و تربیت بودیم که با صدای شکستن ظرفی همه ما سراسیمه به سمت اشپزخونه دویدیم

ویسه : ذلیل مرده تو اینجا چیکار میکنی ... نیگا سرویس عتیقه عروسیم رو زده شکونده.

oggy:  (درحالی که اشت تو چشاش جمع شده بود و مظلوم وار مارو نگاه میگرد) :خودت که از دیروز تا حالا دوتا ظرف شکوندی

ویسه که نمیخواست جلوی زن دایی شاسخین افتخاراتش رو بشه با یه پس گردنی oggy  رو از اشپز خونه پرت کرد بیرون

زن دایی شاسخین : حالا چرا این مادر مرده رو میزنی قضا بلا بود

منم که همنطورو زیرلب غرغر میکردم و مشغول جمع کردن ظروف شکسته بودم یهو شاسخین رو جلو چشم دیدم : پدر سوخته مگه تو درس و مشق نداری...

شاسخین : مامااااااااااااااااان تو که باز به بابای من گیر دادی این بابای بیچاره من تا حالا اگه سوخته هم نبود با این حرفای تو تا حالا جزغاله شده

.

.

.

آی آی گوشم کنده شد مامان

ویسه : به تو این فضولیا نیومده بشین تو اتاقت درستو بخون.اگه منم شما دوتا رو طوری تربیت میکنم که مثل اون دختر 13 ساله نشین

شاسخین رو به oggy :نیگا به خاطر اون دختر بی ادب هردومون کتک خوردیم .... دستش به اون نمیرسید مارو تربیت کرد...

+نوشته شده در ساعتتوسط ویسه کوچولو |
اخرین شنای سال

دیروز برای اولین بار در طول 4 سال تحصیلم در دانشگاه تصمیم گرفتیم کلاس رو کنسل کنیم .بعد کلی سرو کله زدن با بچه های کلاس  همگی از کلاس رفتیم بیرون و بین راه پله ایستادیم  تا ببینیم چه اتفاقی میافته!

اخه یکی نیست به این جوجه ماشینی (استادم رو میگم که دس به کمر جلو در کلاس ایستاده بود) بگه خوب تو خبر مرگت دیدی کسی تو کلاس نیست برو گمشو خونت دیگه بچه سوسول…

شاسخین: مامان خودت رو کنترل کن!!!!

ویسه: هااااااااا  حالا چون اصرار میکنی باشه

شاسخین:اوا مامان من که اصرار نکردم

ویسه: بچه انقدر به من نپیچ برو از جلو چشم دور شو

شاسخین: وا مامان چرا انقدر خشانت به کار میبری

ویسه :بچه تو انگار کتک میخوای ….

شاسخین : ااااااااااااااای چرا میزنی مامان

ویسه : تو هم مثل بابات …. هستی

شاسخین : مامان کدوم بابا رو میگی.به بابای من توهین نکن .بابا الگوی من در زندگیمه

ویسه : چی!!! مرده شور تو و بابت رو باهم یجا ببرن ××× …

شاسخین : ااوووا مامان این چه فهشی بود دادی

ویسه : ×××

شاسخین : مامااااااااااااااااااااااان

.

.

.

(به علت داشتن نکات غیر اخلاقی از گقتن ادامه ماجرا معذوریم)

امروز تصمیم کرفتم یه حالی به بچه ها بدم و این اخر سالی ببرمشون استخر (توجه داشته باشین که دوتا بچه هام پسرن!!! و باهام میخوان بیان استخر)

البته این تصمیم رو واسه این گرفتم چون زن دایی شاسخین به ما بلیط مجانی داده بود.صبح بهش زنگ زدم گفتم بیا با هم بریم استخر رو اباد کنیم که  گفت" اگه میتونی بیا از رییس ادارمون واسم مرخصی بگیر"

هیچی خلاصه دست بچه ها رو گرفتیم و با مامان بزرگ شاسخین رفتیم استخر اولش زیاد شلوغ نبود ولی بعدش شده بود کپ حموم زنونه .مگه میشد شنا کرد کم مونده بود انگشت شصت پای یکی بره تو چشم

 همون اولoggy  رو فرستادم بره سونا خشک.اخه یکم چربی اورده بودولی  من اخرش نفهمیدم اون تو سونا داشت چیکار میکرد اخه تو استخر هرکی شاسخین مادر مرده رو میدید جیغ میزد ولی بعد یواش یواش بهش عادت کردن (هااای با تو هستم از اون لحاظ نمیگم عادت کردن از این لحاظ منظورم بود ببند نیشتو)

 Click for Full Size View

شاسخین : وای مامان چرا انقدر عصبانی هستی.ولی مامان عجب تیکه های ملوسی تو استخر بودن

ویسه : !!! چی وایسا ببینم پدرسوخته چش هیز ....

شاسخین : ای وای مامان باز که تو به بابای من توهین کردی ...

ویسه : ×××

.

.

.

ویسه : ولی خودمونیم  شاسخین دروغ هم نمیگفتا

شاسخین : مامااااااااااااااااااااااااااااااااااان

خلاصه امروز بعد حدود 6 ماه دوباره شنا کردم.اخه بعد از اینکه واسه تیم شهر انتخاب نشدم و دیگه از کسب مدال تو المپیک نا امید شده بودم  تصمیم گرفته بودم شنا رو کنار بذارم. ولی دارم لحظه شماری میکنم تابستون بیاد  و مثل امسال با برو بچ بریم دریا  و افتاب بگیریم

شاسخین : وای نه مامان . امسال انقدر سیاه شده بودی  که اولاش میترسیدم تو اتاقت بخوابم بیچاره بابا....

ویسه : پدرسوخته باز که اسم بابت رو اوردی  وایسا ببینم حالا پشت اتاق من گوش وای می ایستی وایسااااااااااااااااا

شاسخین : وااای مامان غلط کردم  من منظورم به اون یکی بابا بود

ویسه : هااااا اها اون یکی رو میگی . خا اشکال نداره....

اقا ما تسلیم دیگه ادامه ندم بهتره

 

.

+نوشته شده در ساعتتوسط ویسه کوچولو |
بزرگترین سایت موسیقی خارجی