(حرف هایی از جنس خاطره
)
*(من هروز در تلاشم تا خاطرم بماند
و تو هرشب دعا می کنی که فراموش کنی!
خاطرات مان چه بلا تکلیف اند!!!![]()
*(برای اثبات بهترین بودنت چند رای باید خرید تا انتخابات قلب تو عادلانه برگزار شود
؟!!
*(دلم برای جنگ های لوله خودکاری
دلم برای شیطنت های کودکی و ایستادن های مکرر پشت در دفتر دلم برای معلم هایی
که عاشقانه ازردنم
و عشق هایی که بی بهانه ازردم شان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده است
.
*(می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام تا دوباره عاشقت کنم
.
"عزیزکم.کسی این گونه تا به حال.....کلاغ هم نگرفته
!!
"
*(مقابل پنجره ات نرده کشیده ای تا عاشقانت
دخیل ببندند!
و من بیم ناکم از از کلیدی که قفل احساست را بگشاید و دستی که پنجره ات را....!!!
*(دیر زمانی است که سکوت کرده ای
!
عاشق توفان پس از این ارامشم
.
چیزی بنویس.
حرفی بزن
.
این بار نپرس تو بگو چه خبر؟!![]()
شاسخین واقعی یا به قول خودش کوین من واسه یه مدتی داره میره
.نمیدونم کجا ولی گفته منو بی خبر نمیذاره
. اینم اخرین کار پسر گلم کوین هست که واقعا محشره مثل خودش (میگم کوین چون اسم شاسخین رو دوس نداره
.اینم ققط واسه گل روی ماهش چون مثل داداشم دوسش دارم
)
وای نمیدونم چرا اسم گردگیری عید میاد من یاد قرض هام می افتم
.اخه میدونین چیه خوب پوشک بچه گرونه
این دوتا بچه هم که به اندازه یه نفت کش در روز ...
منم پول کم اوردم مجبور شدم از زن دایی شاسخین قرض کنم
.والا تو این خونه فقط من بودم وام نداشتم که حالا منم بدهکار شدم اونم به کی!!!!!![]()
حالا بریم سر اصل مطلب تا همه تون یاد بدهکاری هاتون نیفتادین:
بعد عمری کارگرمون به ما وقت داد تا بیاد خونه رو گردگیری کنه
اینا هم واسه خودشون حال میکنن به خدا انقدر کلاس میذارن که نگو من وقت ندارم سرم شلوغه امروز خونه این دکترم فردا خونه این مهندسم ...
واه واه
درکل امروز صبح شاسخین و oggy رو زود بیدار کردم
و لباسشون رو پوشوندم و دایی وحید رو مجبور کردم ببرتشون اداره!!!
بهش گفتم واسشون بستنی هم بخره
اخه بچه ها مثل مامانشون بستنی دوس دارن. وای بیچاره چی کشید از دستشون
. اداره فنی حرفه ای رو ویران کردن.بیچاره خواهر مرده اخرش اینجوری شده بود



خوب چیکار کنم بچه هام شادن به مامانشون رفتن![]()
کارگره شروع کرد به گردگیری کردن و منم چون خیلی حسااااااااااسم
اجازه ندادم کسی به اتاق من و بچه ها دست بزنه اخه نیست از بس تمیزه
شروع کردم و
رسیدم به کمد شاسخین که به این جمله ها که روی یه برگه نوشته بود بر خورد کردم!!!!![]()
( خانم ها مثل رادیو هستند هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند![]()
خانم ها مثل شبکه اینترنت هستند از هر موضوعی یک فایل اطلاعاتی دارند![]()
خانم هامثل چسب دوقلو هستند اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را بری
خانم ها مثل موتور گازی هستند پر سر و صدا , کم سرعت , کم طاقت![]()
خانم ها مثل رعد و برق هستند اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند اول شیرین و بعد تلخ می شوند
)
چشام گرد شد.مخصوصه وقتی عکس چندتا قلب رو اخر متن دیدم!!!
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بچم عاشق شده زن میخواد!!!![]()
صبر کن ببینم کجا داری میری زن میخواد یعنی چی؟
مامانش هنوز مجرده اونوقت ...
(اینو به خودم گفتم)
مونده بودم چیکار کنم تصمیم گرفتم بهش هیچی نگم معمولا این جور هوس ها زودگذر هستن اخه تجربه ام زیاده خوب میدونم این چیز هارو!!!
ولی همچینم خیالتون راحت نباشه اگه منم سر در میارم ماجرا چیه![]()
راستی نکنه دایی وحید هم از این ماجرا خبر داره
هااااااان ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!
اخه این چند شب اخیر زیاد به بهونه فوتبال بیرون میرن
.بعدشم بدون اینکه خسته باشن با خوشحالی به خونه بر میگردن![]()
واااای خدا مرگم بده سپیده کجایی که شوهرت از دست رفت
شاااااااااااااااااااااااشخین من میکشمت![]()
ولم کنین میخوام بکشمش بابا ولم کنین خوب میخوام برم
ای بابا ولم کنین میخوام برم بقیه متن رو بنویسم...![]()
بالاخره بعد دو روز گردگیری که البته بی شباهت به لیسیدن نبود(اخه خونه برق میداد) بالاخره کار مون تموم شد گرچه وقتی بچه ها برگشتن خونه اتاق من به حالت اولش برگشت
.الهی مامان فدای کوچولوهای شیطونش بره
.
البته لازم به ذکره که زن دایی شاسخین کلی بهمون کمک کرد.ساعت 3 بعد از ظهر بیدار شد ,اومد بالا ناهار خورد و کلی غرغر کرد
و گاهی هم وای می ایستاد و کثیفی های در و دیوار رو به ما نشون میداد
بعضی اوقات هم لطف میکرد مثلا دسته جارو رو واسم می اورد تو بخار شور اب میریخت .واه واه داداشم حیف شد به خدا![]()
حالا یه موضوع جالب خدمتتون عرض میکنم
و اونم اینه که شاید یک پسر دیگه به بچه هامون اضافه بشه
البته درسته من تنظیم خانواده 12 شدم
و تنظیمات خانواده ام حسابی به هم ریخته ولی این یکی دیگه مال من نیست (مگه ماشین جوجه کشی هستم
) هه هه هه این مال زن دایی شاسخینه![]()
وااااااااااااااااااااای سپیده غلط کردم به خدا
!!! به من چه خوب
مولود جون گفت به نظرش بچه داری تازه اسمش هم میلاد هست.واااااااااااااااااااااای غلط کردم گفتم
منو بکش ولی با شاسخین و oggy کاری نداشته باش
واااای نه ....


